عبد الله بن قدامة ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )
64
كتاب التوابين ( توبه كنندگان ) ( فارسى )
اين نوزاد پسر پيامبر و پسر پارساى ماست و اميدواريم براى ما كارهاى مردان مرد را انجام دهد . گويد : و چون آن پسر بالغ شد به بتپرستان گرويد و بتپرستان هم پيش او گرد آمدند و شمارشان افزون شد ، روزى همچنانكه ايشان پيش او بودند گفت : با آنكه شمار شما را بسيار مىبينم چرا اين قوم - بنى اسرائيل - بر شما چيرهاند ؟ گفتند : آنان را سالارى است كه ايشان را گرد مىآورد و ما را سرورى نيست ، گفت : چيز ديگرى شما را از كار بازنمىدارد ؟ گفتند : نه ، گفت : در اين صورت من خود سالار شمايم ، گفتند : چنين خواهى كرد ؟ گفت : آرى ، و او بر بنى اسرائيل خروج كرد و بتپرستان هم همراهىاش كردند . چون خبر به آن پيامبر و پدرش رسيد بنى اسرائيل همراه پدر آن جوان به حضور پيامبر آمدند ، پيامبر به او پيام فرستاد و خدا را فرايادش آورد و از او خواست كه به آيين بازگردد و او نپذيرفت ، ناچار آن پيامبر همراه بنى اسرائيل و پدر آن جوان به جنگ با او بيرون شدند و روياروى گرديدند و جنگ كردند و خونهاى بسيار ريخته شد و پيامبر و پدر آن جوان كشته شدند و بنى اسرائيل گريختند ، او در پى ايشان افتاد و نابودشان ساخت و گروههايى را در پى آنان گسيل داشت كه آنان را مىكشتند . روحانيان بنى اسرائيل به كوهها پناه بردند و مردم هم در برابر او ايستادگى كردند . گويد هواى نفس او را رها نمىكرد و پنداشت كه پادشاهى او جز با نابود ساختن بنى اسرائيل براى او هموار نمىشود ، بدينسبب كسان را به جستجوى آنان روانه كوهستانها مىكرد تا آنان را بكشند ، سرانجام مردم تسليم او شدند و پادشاهىاش استوار شد . و چون خردمندان بنى اسرائيل ديدند كه او با ايشان چگونه رفتار مىكند گفتند : بايد از اين مرد و پادشاهى او دست بداريم هرچند كه او ما را رها نمىكند ، بدون ترديد بدينسبب كه از التزام ركاب پيامبرمان گريختيم تا او و عابد ما هردو كشته شدند اينك گرفتار خشم خدا شدهايم ، اينك بياييد نخست به پيشگاه خداى خود توبه بريم ، آنگاه با اين مرد روياروى شويم و در حالى كه از توبهكنندگان باشيم با او به نبرد پردازيم . گويد : مردى را به سرپرستى كار خود برگزيدند و با او بيعت كردند و از كوه فرود آمدند و تن به مرگ سپردند و به پيشگاه خداوند عز و جل توبه كردند . آن مرد به رويارويى ايشان آمد ، روز نخست از بامداد به جنگ پرداختند تا تاريكى شب ميان ايشان پرده درافكند ، بامداد به جنگ روى آوردند و ميان هردو گروه خون بسيار ريخته شد و شب ميان ايشان درآمد . ابن عباس گويد : روز سوم بامداد به جنگ پرداختند و براى خدا صبر پيشه ساختند و